ebratha
عبرتها

حکایت 14

در زمستانی بارانی در نیمه شب پیری خیس شده کنار آتشی رفت که مردی در تهیه جهاز دختر مانده بود ، دلش بهم بر آمد و دست به دعا برداشت و یکی از بزرگان را قصه برداشت و مساعدت فرمود .

اگر خیری به دل داری دعا کن

گر از دستت نیاید هیچ کاری

اجابت می کند پروردگارت

دعا کردن نباید کرد عارت



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط مهرداد عزیز آبادی | یک نظر

زني گفت كه شب زفاف شوهرم با موتور سيكلت تصادف كرده 2 نفر مقتول گشته و داماد به   زندان  عادل  اباد   بردند.5 سال محبوس بود مطب و ابزار فروخته 40 كرور ديت داديم  باز 13 ميليون مي خواهند زيارت عاشورا خواندند و پس ازیکهفته  مرخصی  یافت و  پس  از پنج ماه داماد خلاص شد از بند.

 

تو  گشتی  ضامن  و  از  بند  رستم        به  حجله  با گل  نازم  نشستم

امید  این  باغ  را  باشد  بهاری            امید  این  دل  نباشد  بیقراری



...

طبقه بندی: بدون دسته
نوشته شده در تاریخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط مهرداد عزیز آبادی | بدون نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin
قالب وبلاگ